موانع ظهور حضرت
موانع ظهور حضرت
موانع ظهور حضرت ولي عصر(عج) را بايد در عوامل فردي و اجتماعي جستجو کنيم.
حضرت فاطمه(س) طبق فرمايشاتي که به شخصي به نام محمود بن لبيد از قول حضرت رسول(ص) فرمودند چنين گفتند: «خدا را شاهد مي گيرم که پدرم فرمود: علي بهترين کسي است که به جاي خودم در ميان شما باقي مي گذارم. اوست امام بعد از من و نيز دو فرزندم (حسن و حسين) و نُه فرزند حسين که پيشوايان شايسته اند. اگر از آنان پيروي نمائيد، آنان را هدايت کننده و هدايت شده خواهيد يافت و اگر به خلاف آنان حرکت کنيد و مخالفت نماييد، تا روز قيامت بين شما اختلاف خواهد بود.»(41)
حضرت بقية الله (عج) طي نامه اي به شيخ مفيد مي نويسند: «اگر شيعيان ما يکپارچه و يکدل به پيمان خود با ما وفا مي کردند، هرگز سعادت ديدار ما از آنان به تاخير نمي افتاد و همانا ديداري با معرفت- از سوي آنان نسبت به ما- بي درنگ به سراعشان مي آمد. تنها اعمال بدِ خودِ آنان است که آنان را از ما محروم نموده است.»
حضرت مهدي از ديدگاه اهل سنت
حضرت مهدي از ديدگاه اهل سنت
در اينجا به پاره اي از احاديث اهل سنت درباره مهدي موعود اشاره مي كنيم:
1- مهدي از قريش است، مهدي از بنيهاشم است، مهدي از اهلبيت است، مهدي از تبار رسول اكرم(ص) است، مهدي از نسل علي(ع) است، مهدي از اولاد فاطمه زهرا(س) است، مهدي از اولاد حسين(ع) است، مهدي از امامان اهل بيت است. (16)
2- او مردي پيشاني باز، دماغ باريك و سينه ستبر است.(17)
3- او را مهدي گويند، زيرا به چيزي كه از همگان پوشيده است راهنمايي مي كند. او تورات و انجيل را از سرزمين انطاكيه بيرون مي آورد. (18)
4- ما از اولاد عبدالمطلب سروران اهل بهشتيم. من حمزه سيد الشهداء، جعفر طيار، علي، حسن، حسين، و مهدي. (19)
5- پيامبر اكرم(ص) فرمود: اين دين- تا دوازده خليفه من هست- عزيز و سرافراز است. جابربن سمره مي گويد آنگاه مردم تكبير گفتند و سر و صدا كردند و رسول اكرم(ص) چيزي فرمود كه من نشنيدم، از پدرم پرسيدم كه حضرت چه فرمود. گفت: كُلُّهُم مِن قُرَيش: همگي از قريشاند.(20)
6- هر كسي مهدي را انكار كند كافر مي شود.(21)
7- برترين عبادت ها انتظار فرج است.(22)
8- سوگند به خداوندي كه مرا به پيامبري برانگيخت، آنها در زمان غيبت او از نور ولايت او برخوردار مي شوند هنگامي كه پشت ابرها نهان شود. اي جابر، اين از اسرار پنهان و علوم نهاني خداوند است. آن را مخفي بدار جز از اهلش. (23)
9- اَبدال در ميان اين امت سي نفر هستند كه دلهايشان چون قلب ابراهيم خليل است.هر گاه يكي از آنها بميرد خداوند يك نفر ديگر را به جاي او مي گمارد.(24)
10- بر پرچم حضرت مهدي(عج) نوشته شده: البَيعَةُ لِلّهِ. (25)
11- خوشبخت ترين مردم در عصر حضرت مهدي مردم كوفه هستند.(26)
عاشورا
میلاد حضرت مهدی (عج
( ميلاد حضرت مهدى (عليه السلام) مبارك باد )
آسمان و زمين چشم انتظار ولادت او بود. خورشيد هم به انتظار آمدن او نشسته بود. ارواح پاك همه پيامبران و اولياى الهى، گرداگرد خانه امام حسن عسكرى (عليه السلام)منتظرانه در آرزوى دميدن نور جمال او به سر مى بردند. فجر نيمه شعبان بود. صداى آشناى اذان در كوچه پس كوچه هاى غريب شهر سامرا مى پيچيد: «اشهد أن لا اِله الاّ اللّه»، «اشهد أنّ محمداً رسول اللّه».
سيصد و هشت سال پيش كه خورشيد وجود پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در آسمان مكّه طلوع كرد، ظلمات شرك همه جا را آكنده بود و صداى هلهله بت پرستان بر گرد الهه هاى تراشيده از چوب و سنگ، فضا را آلوده ساخته بود.
امّا اينك در سال 255 هجرى قمرى، در آستانه طلوع آخرين خورشيد هدايت و رهبرى، بانك توحيدى «لا اِله اِلاّ اللّه» از مرزهاى شبه جزيره عرب تا شام و قسمتهاى وسيعى از قاره آفريقا همه جا طنين انداز شده و شهادت به رسالت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) بر مأذنه هاى سرتاسر سرزمين وسيع اسلامى هر صبح و شام تكرار مى شود با اين همه، جاهليّت ـ اگر چه در چهره اى جديد ـ هنوز پا برجاست و با محصور ماندن اهلبيت (عليهم السلام)، ظلمت شرك همچنان باقى است و بت هاى كاخ نشين در لباس خلافت پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم)همچنان دست اندركار محو توحيدند.
شايد از اين روست كه حضرت مهدى (عليه السلام) در آغاز ولادت، زبان به ذكر شهادتين مى گشايد «أشهد أن لا اِله اِلاّ اللّه وحده لاشريك له و أنّ محمداً رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم)»([1] [1] )
يا به روايتى ديگر در همان آغازين لحظه هاى تولّد زانو مى زند و مى گويد: «الحمد للّه رب العالمين و صلى اللّه على محمد و آله، زعمت الظلمة أنّ حجة اللّه داحضة، لو أذن لنا فى الكلام لزال الشك»([2] [2] ).
سپاس خداى را كه پروردگار عالميان است. و سلام و صلوات خدا بر محمد و خاندانش باد. ستمگران گمان بردند، كه حجت خدا نابود شدنى است! اگر به ما اجازه سخن گفتن داده مى شد، شك و ترديد مردم در باره ما از بين مى رفت».
پدرش امام حسن عسكرى (عليه السلام) كه اينك با ديدن چهره زيباى اولين و آخرين فرزند خويش، وعده خدا را عملى مى يافت، سرشار از شادى، سر به سجده گذاشت و گفت:
«الحمد للّه الذى لم يخرجنى من الدنيا حتّى ارانى الخلف من بعدى.»([3] [3] )
«سپاس خدا را كه مرا زنده نگه داشت تا فرزند و جانشين مرا به من بنماياند.» سپس سر برداشت و به حاضران نگريست و فرمود:
«او در صورت و سيرت، شبيه ترين مردم به رسول اللّه است، خدا او را در دوران غيبتش، محفوظ مى دارد و سپس ظاهر مى گرداند تا زمين را آنچنان كه از جور و ستم پر شده باشد از عدالت و داد آكنده سازد».([4] [4] )
چشمان حضرت نرجس(عليها السلام) به اشك نشسته بود، آنقدر شاد بود كه آرامش بستر را تاب نمى آورد. برخاست و نشست و به صورت نورانى و چشمهاى درشت فرزندش خيره شد. مهدى (عليه السلام) كه در آغوش حكيمه خاتون قرار داشت، دستهايش را به طرف مادر دراز كرد و لحظه اى بعد در آغوش گرم او جاى گرفت.
امام حسن عسكرى (عليه السلام) فرمود: «او چنانكه جدّمان رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: همنام و هم كنيه ايشان خواهد بود، پس نامش «محمد» و كنيه اش «ابوالقاسم» است.»
عطر خاطره انگيز «صلوات» در فضاى خانه كوچك امام حسن عسكرى پيچيده بود و همگى اهل خانه داشتند به رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم)مى انديشيدند. اى كاش او هم بود ... كه بود.
[2][2] ـ منتخب الاثر صفحه 341 ـ كمال الدين صفحه 430.
[3][3] ـ كفاية الاثر ص 291.
[4][4] ـ مدرك پيشين.
دعای فرج
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ فِي هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَة وَلِيَّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِيها طَويلاً

حدیث
كه مختصرا در مورد بعضي از اين زنان توضيحي ارائه ميدهم:
«صيانه ماشطه»: او يكى از همان سيزده بانويى است كه در دولت حضرت مهدى ( عليهالسلام) زنده شده، به دنيا بازمىگردد. وى همسر «حزقيل»، پسر عموى فرعون، و شغلش آرايشگرى دختر فرعون بود. او همانند شوهرش به پيامبر زمان خود، حضرت موسى، ايمان آورده بود امّا همچنان ايمان خود را پنهان مىكرد.
نوشتهاند: روزى وى مشغول آرايش دختر فرعون بود كه شانه از دستش افتاد و بىاختيار نام خدا را بر زبان جارى ساخت. دختر فرعون گفت: آيا نام پدر مرا بر زبان آوردى؟ گفت: نه، بلكه نام كسى را بر زبان آوردم كه پدر تو را آفريده است. دختر فرعون ماجرا را نزد پدر بازگو كرد و فرعون صيانه را احضار كرد و گفت: مگر به خدايىِ من اعتراف ندارى؟ گفت: هرگز! من از خداى حقيقى دست نمىكشم و تو را پرستش نمىكنم. فرعون دستور داد تا تنور مسى برافروزند و همه بچههاى آن زن را در حضورش در آتش افكنند. چون نوبت به طفل شيرخوارش رسيد صيانه مىخواست به ظاهر از دين برائت جويد كه كودك شيرخوارش به زبان آمد و گفت: مادر صبر كن كه تو بر حق هستى! فرعونيان آن زن و بچه شيرخوارش را در آتش افكنده، سوزاندند و خداوند دراثر صبر و تحمل آن زن در راه دين، او را در دولت امام مهدى زنده مىگرداند تا هم به آن حضرت خدمت كند وهم انتقام خود را از فرعونيان بگيرد.
مادر عمار ياسر: او و شوهرش ياسر در دام ابوجهل گرفتار آمدند و او نخست آنها را اجبار كرد كه پيامبر خدا را دشنام دهند، امّا آنها حاضر به چنين كارى نشدند. او نيز زره آهنى به سميه و ياسر پوشانيد و آنها را در آفتاب سوزان نگه داشت. پيامبر كه گاه از كنارشان عبور مىكرد، آنها را به صبر و مقاومت سفارش مىنمود و مىفرمود:
اى خاندان ياسر، صبر پيشه سازيد كه وعده گاه شما بهشت است.
«نسيبه» دختر كعب مازنيه: او معروف به «امعماره» و از زنان فداكار صدر اسلام است كه در برخى از جنگهاى پيامبر اسلام، صلّىاللَّهعليهوآله، شركت جسته و مجروحان جنگى را مداوا كرده است. او در جنگ احد بهترين نقش را ايفا كرد. با ديدن صحنه فرار مسلمانان و تنها گذاشتن پيامبر به دفاع از جان شريف پيامبر پرداخت و در اين راه بدنش زخمهاى فراوان برداشت.
پيامبر عزيز اين فداكارى را ستود و به فرزندش عماره چنين فرمود:
امروز مقام مادر تو از مردان جنگى والاتر است.
«ام ايمن»: از زنان پرهيزكار و خدمتكار حضرت رسول، صلّىاللَّهعليهوآله، است. پيامبر به او مادر خطاب مىكرد و مىفرمود: اين زن، باقىماندهاى از خاندان من است.
وى همواره در كنار زنان مجاهد، در جبهه جنگ به مداواى مجروحان مىپرداخت.
ام ايمن از شيفتگان خاندان امامت بود كه در ماجراى فدك، حضرت زهرا، عليهاالسلام، او را بهعنوان شاهد معرفى كرد. وى پنج يا شش ماه پس از پيامبر از دنيا رفت.
«ام خالد»: كه به ام خالد مقطوعة اليد (دست بريده) باشد كه يوسفبن عمر، پس از بهشهادت رساندن زيدبن على بن الحسين در كوفه، دست او را به جرم شيعه بودن قطع كرد.
«زبيده»: زن هارون الرشيد بود و يكى از هواداران و پيروان اهل بيت است. هنگامى كه هارون دانست از شيعيان است قسم خورد كه طلاقش دهد. زبيده كارهاى خدماتى بسيارى داشت كه يكى آبرسانى به عرفات است.
«حبّابه والبيّه»: از زنان والامقامى است كه دوره زندگى هشت امام معصوم را درك كرد و پيوسته مورد لطف و عنايت ايشان قرار داشت. در يك يا دو نوبت بهوسيله امام زينالعابدين و امام رضا (عليهماالسلام) جوانىاش به او بازگردانده شد. اولين ملاقات وى با امير مؤمنان، عليهالسلام، بود كه از آن حضرت دليلى بر امامت درخواست كرد. حضرت در حضور وى سنگى را برداشت و بر آن مهر خود را نقش كرد و اثر آن مهر در سنگ جاى گرفت و به او فرمود: پس از من هر كه توانست در اين سنگ چنين اثرى بر جاى بگذارد او امام است.
از اين رو حبابه پس از شهادت هر امامى نزد امام بعدى مىرفت و آنان مهر خود را بر همان سنگ مىزدند و اثر آن نقش مىبست. نوبت كه به امام رضا (عليهالسلام) رسيد حضرت نيز چنين كرد. حبابه نه ماه پس از رحلت امام رضا، عليهالسلام، زنده بود و پس از آن بدرود حيات گفت.
«قنواء»: دختر رشيد هجرى، يكى از شيعيان و پيروان على، عليهالسلام، و خود از ياران باوفاى حضرت امام جعفر صادق، عليهالسلام، است. وى دختر بزرگمردى است كه در راه محبت و دوستى امير مؤمنان بهطرز دلخراشى بهشهادت رسيد.
و اما چهارمين گروه از زنان كه در زمان ظهورش زنده ميشوند، پرهيزكاران هستندكه پيش از ظهور حضرت بقيةاللَّه، عليهالسلام، رحلت كردهاند. به ايشان گفته مىشود: امام تو ظاهر گشته است، اگر مايلى مىتوانى حضور داشته باشى. آنان نيز به اراده پروردگار زنده خواهند شد.
شما اي زن مسلمان ومومن براي آنكه بتواني در خدمت آن حضرت باشي هر روز صبح دعاي عهد را بخوانيد تا از ياوران امام زمان(عج) باشيد
چنانكه امام صادق(ع) مي فرمايد: «هركس كه دوست دارد از ياران قائم، عليهالسلام، باشد بايد در انتظار بهسر برد و خود را به ورع و محاسن اخلاق بيارايد، و اگر در همان حال بميرد براى او اجرى همانند كسى است كه آن حضرت را درك كرده باشد».
به اميد ظهور امام زمان(عج)
منبع : سايت موعود
گل نرگس
بوى گل نرگس




